|
کلاس چهارم یا پنجم ابتدائی بودیم که در گوشمان خواندند سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست و اغلبمان بی آنکه بفهمیم چه بلواها در این عبارت نهفته،طوطی وار آن را حفظ می کردیم و اینجا و آنجا بر اوراق امتحاناتی می نگاشتیم که بله سیاست ما فلان و دیانت ما هم فلان!
گذشت!گذشت تا بعدها کم کمک به معنای این جمله پی بردیم،بحث جدائی دین از سیاست را فهمیدیم و گوشی دستمان آمد که ماجرا از چه قرار است،خیلی ها آمدند و در تائید و یا نفی این شبه اصل نظام اسلامی،سخن ها راندند و حرف ها زدند،مؤیدین آن را اصل و نافیان آن را بدعت خواندند و به همین منوال الی آخر....
اما براستی این دیانت چیست و آن سیاست چه؟آیا به واقع این دو بر دو کفه ی ترازو می روند؟
اصولا مقایسه و ارتباطِ قیاسی،میان دو چیزِ همگن معنا می یابد اما آیا جنس سیاست و دیانت نیز یکیست؟اگر هست پس کجاست آن قیاس و آن جناس؟اگر هست و ما نیز بر پایه ی آن عمل کرده ایم چرا اینجای کاریم؟نخیر،این دو جز به یک روش با هم نخواهند بود و آن چیزی نیست جز اتکای سیاست بر دیانت وبس!یا به عبارتی همان عینیت سیاست به دیانت!
آری سیاست ما عین دیانت ماست ولی به عقیده ام دیانت به هیچ عنوان نمی تواند عین سیاست باشد،دین امریست فطری،آسمانی و مقدس ولی سیاست به اقتضای معنایش عاری از صداقت،پاکی و لاهوتی بودن است،سیاست را بسان دیانت دانستن فرصتیست که بواسطه اش نیل به آن مدینه ی فاضله،ولو سخت،اما ممکن و شدنیست ولی دیانت را بسان سیاست دانستن امریست محال و نشدنی!
چرا که اگر بخواهیم دیانت را به سیاست مانند کنیم ناگزیریم که جایگاه والا و مقدس دین را تا رتبه ی حقیر و زمینی سیاست به زیر کشیده تا آن وقت در بوق و کرنا کنیم که آری، اینگونه است که دیانت ما عین سیاست ما و در عرض آنست!
ولی اگر سیاست عین و برپایه ی دیانت باشد برای هم ترازی و ماننده کردن این دو دیگر نیازی به به زیر کشیدن و تحریف ارزش ها نیست،بلکه بدین وسیله به معنای زمینی سیاست می توان باری بلندتر و گرامی تر بخشیده و آن را به بالا فرستاد،بی آنکه جایگاه والای دین مخدوش و دستکاری شود؛اگر چه این دو هرگز تماما در عرض یکدیگر نخواهند بود و این نیز به ماهیت ذاتیشان بازمی گردد.
دیانت را سیاست دانستن نتیجه ای ندارد جز چشم پوشی های مکرر از حق و عدالت به واسطه ی مصلحت و منفعت،ولی برعکس،سیاست را دیانت دانستن مفریست به دار السلام پاکی در لُجه ی تیرگی های دنیای سیاست،با حفظ اقتدار،وحدت و صداقت!صد البته که نه مطلق!
پس چه بهتر که تنها سیاست ما عین دیانتمان باشد و بس!
این تصویر،لوکیشن همان پیتزا پیام نور سابق است که به کافی نت بانوان تبدیل شد،با این طراحی مشکی و جالب توجه!کلا تا 200 متری دانشگاهمان هر کسب و کاری سریعا می گیرد چرا که در بیایان، بی شک لنگه کفش پاره هم فراوان خریدار دارد،حال کافی نت که دیگر جای خود،از آنجا که بسان آب است در برهوت پیام نور!

گفتنیست این عکس به همت رپر مردمی دانشگاه تهیه شده،همان که در پی اعترافات جدید قلی قرقی صفت تحت پیگردهای فرا قانونی قرار گرفته است!!
الهی،این روزها سایه ات بیش از پیش بر دوشم سنگینی می کند،سنگینی ای بس دلنشین که سبکباری پرواز را به وجودم می ریزد.خدایا این روز ها تو را نیز دیگر باید مخفیانه پرستید و بزرگترین دانست!برای عاشقت جز نوشتن از تو و برای تو و خواستن از درگاه کریمت چاره ای نیست،اما شب این را نیز برنمی تابد،حتی بر نقاشی ساده و ناشیانه ی کودکی که با قلمی کم نا و بی نفس نامت را بر سر در خانه ی رویاهایش کشیده تا آذین نقاشی کودکانه اش باشد سایه می افکند و اگر کودک همچنان لرزان و عاشقانه کشید و از تو نوشت،قلم کودکانه اش را از دست بی دفاعش می ستاند و می شکند،همان قلمی که تو در قرآنت،در معجزه ی جاوید رسولت بر آن قسم خوردی و گفتی "نون و القم و ما یسطرون"!آری،این همان قلم است.
الهی!شب بر نام تو سیطره یافته یا خودش با دست خود تبر به ریشه اش می زند؟
این روزها هرچه کمتر می جویمت تو بیشترم می خوانی،برایم عجیب است،یا رب چه می خواهی بگوئی؟
مسائل روز
|