تبليغاتX
باده ی زهر و عسل
Home | Template Designer | Rss Feed
  13 آبان!


گیرم که در باورتان به خاک نشسته
و ساقه های جوان از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟


گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پروازرا علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟


گیرم که می زنید
گیرم که می برید
گیرم که می کشید


با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

خواندنی ها
نویسنده : رضا | ساعت روز چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
| لینک ثابت

  ایران امروز

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت:البته!

_از تو میخواهم یک روز،فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

_چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.

_خواهش میکنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی،از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

_میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین کرد.کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود .کوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشکالی ندارد.خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...

_هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!

فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

_اعراب؟!!!

_بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.

کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!!!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود.بعد از مدتی کوروش گفت:تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم.مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟

_در ظاهر بله!

کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

_اسلام

_چگونه آیینی است؟

_نیک است

وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند.

_نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.

وفرشته چنین کرد.

_همین؟!!!

کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

_پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

_خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.

فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید:راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!

عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.

_مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن حقوق بانوان، زندان های سیاسی،تجاوز جنسی به انسان ها،حکومت با چماق بر مردم ...

کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.

و فرشته گریست....

منبع:اینترنت(؟)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کوروش،خواسته یا ناخواسته بیدار شد و پس از آن بود که نوادگان وی نیز یک به یک برخاستند.

غمگین مباش پدر ایران زمین،غمگین مباش تو ای منادی صلح و آزادی که بیداری تو بر قفای خائنین به ایران زمین و پارسیان، و نیز این جماعت رجاله چنان می کوبد که همان یک ضربه آنان را بس.

غمگین نباش که ظلم ستیزان پارسی دگر باره برخاسته اند....

خواندنی ها
نویسنده : رضا | ساعت روز دوشنبه چهارم آبان 1388
| لینک ثابت

  قدس سبز!

و سر انجام روز قدس هم گذشت، مردم چون همیشه در صحنه بودند اما اینبار به گونه ای متفاوت!دیگر ندای مرگ بر آمریکا چون گذشته نه در در دهان می چرخد و نه به شنیده ها چندان آشناست،قدس تبدیل به صحنه ی محکومیت تمام عیار رژیم مسکو و روسهای موذی شد،گوئی ایرانیان دشمن واقعی خویش را شناخته اند،دشمن "نان به نرخ روز خوری" که تاریخ ایران از اشاره به وجود پر رنگ آن در بطن خویش شرمسار است و بر جفاها و استعمار های سرخ و سفید آن خون گریه می کند!جماعت مرموزی که همواره و از زمان قاجار تا امروز بر طبل دوستی با ملت ایران و دولتمردان آن کوبیده اند و چه جالب که همواره نیز آن را نقض می کنند! 

نمی خواهم احساسی بنویسم و فرضا بگویم که دیدید در روز قدس ملت ایران چگونه بار دیگر به دولت مشکوک روی کار "نه" گفت،چرا که می دانم از همه چیز بهتر از من آگاهید،چرا که می دانم که نه چرندیات مضحک فارس نیوز و ایرنا و نه ظاهرسازی های ناشیانه ی رسانه ی دولتی(و صد البته که ضد ملی) نتوانست حقیقت باخت تمام عیار دولت  در روز قدس را کتمان کند.اینچنین بود که فارس نیوز و ایرنا بر خلاف سالهای قبل که دائما از حضور پرشور ملت "ظلم ستیز ایران" در اینجا و آنجای کشور گزارش و تصویر ارائه می کردند،امسال بیشتر به انعکاس نظر فلانی و فلانی از الزام و وجوب شرکت در مراسم روز قدس بسنده کردند.رسانه ی ضد ملی نیز که دید گند کار "بد" بالا زده به نوعی و در قالب گزارش از وجود گروهی کوچک! و اغتشاشگر خواه ناخواه اعتراف کرد که نه بابا!انگار خبرهائی هم بوده که اهمیت گذر از فیلتر یک سو نگر و سانسور گر صدا و سیمای ایران را هم داشته باشد.فارس نیوز و ایرنا و صدا و سیما این جمعیت اغتشاشگر را پانصد تن و فردای آن روز کیهان جمعیت را 3 هزار نفر گزارش می کند و من در این فکر بودم که وقتی "کیهان" بگوید دولت سه هزار مخالف دارد دیگر اصل جمعیت چند تاست! 

اگر به صدا و سیما  اعتماد کامل دارید و خصمانه و متعصبانه بر این اعتماد خویش نیز مُصرید که هیچ!پیشنهاد می کنم در این صورت باقی عرایض را نخوانید!ولی اگر اینطور نیست و دستی هم در دنیای اینترنت و البته خرده وجدان و منطقی هم در وجود دارید خواهید دید که ایرانیان و نیز  افکار عمومی جهان چه برداشتی از روز قدس در ایران داشته و کدام شاخصه ی بارز را شایسته ی انعکاس دانسته اند!مرگ بر آمریکا گفتن ها را یا خرمن سبزی که تهران را پوشانده بود؟

 

آری!در این بین تنها همان رسانه ی دولتی بود که آگاهانه آخرین زور ها را جهت کتمان حقیقت زد و با ارائه ی تصاویری عموما بی صدا و نماها و کادرهای یا خیلی نزدیک و یا خیلی دور سرافرازی ملت ایران را در بوق و کرنا و مصادره به مطلوب کرد و جالب آنکه خودش هم دیگر پی اش را نگرفت!آری ملت ایران دگرباره سر افراز شد ولی با معیار هائی کاملا متفاوت!ایرانیان با آگاهی و شجاعت خود بار دیگر بر اصالت ظلم ستیز و صلح طلب خویش بدور از آشوب و جنجال،خواستهای مدنی خویش را موقرانه مطرح کرده و ناگزیر با آفرینش حضوری که "نمی خواستند" باشد، در یک کلام رخت عزا بر تن دولت نموده و رنگ این جامه را با قلوب و وجود سبز خویش آراستند!برای نمونه این سه قطعه ی کوتاه را دانلود کنید:

دانلود

دانلود

دانلود

اینها فقط چند نمونه ی ساده بود! 

اما....

مگر نه اینکه تنها سه ماه از عمر این دولت با این همه مصیبت و چالش سپری شده؟حال سوال اینجاست که پس باقی راه را چگونه خواهد سپرد؟با نگاهی گذرا به تاریخ سی ساله ی انقلاب در می یابیم که تا کنون دولتی با چنین چالشهای پی در پی ای مواجه نشده  و بدین حد آسیب پذیر نبوده است،کار بدانجا رسیده که امروز و خصوصا پس از روز قدس  افکار عمومی افتادن برگ از درخت را نیز به ضعف سیستم نسبت می دهند و خود خوب می دانید که این اصلا نشانه ی خوبی نیست!برای مثال عدم پخش مستقیم بازی استقلال و استیل آذین چیزی نیست که به آن اشاره کنم ولی رسانه ی دولت چنان زیر بار گمانه زنی ها له شد  که فردای آن روز خود ناچار به توضیح مفصل و متفاوت تر نسبت به مسائل مشابه پیشین می پردازد!حال به این کار نداریم که واقعا چرا بازی به شکل مستقیم پخش نشد. 

آنچه از مشاهدات و مستندات بر می آید موضع داخلی و بین المللی دولت به شدت متزلزل و وخیم است که به دنبال خود نظام را نیز به چالشی ترسناک کشانده است،شاید رئیس این دولت مشکوک،نخستین کسی باشد که بهای بودنش در راس،اینچنین برای همگان گزاف تمام شده باشد. 

حال نیویورک و ایرانیان سراسر جهان انتظار رئیس ظاهری دولت ایران را می کشند تا در سازمان ملل ایراد نطق کند،هتل ها یک به یک از پذیرفتن وی سر باز می زنند،مراسم به یمن حضور!  او یک به یک لغو می شوند و اینجاست که شما می توانید تماما به نماینده ی ظاهریتان و وجهه ی بین المللی اش ببالید!آن طور که از شواهد و اخبار بر می آید رئیس دولت در نیویورک دقائق را چندان آسوده سپری نخواهد کرد و به قول خودش گویا آنجا برایش تدارک ها دیده اند! 

آنچه از نظر والایتان گذشت به هیچ عنوان کوششی برای اثبات چربش  این یا آن در روز قدس نبود چرا که معتقدم همگان دیدنی ها را دیدند و حتی آنان که "نمی بایست" و حتی در باورشان نیز نمی گنجید هم با حقیقت روبرو شدند.دیگر گذشت آن زمان که بگوئیم همه چیز بر روال عادی پیش می رود و سرای گل و بلبلمان در آرامش است،دیگر گذشت آن زمان که معترضین را اجیر شده بنامیم و آنان را "عده" و "گروهک" خطاب کنیم،در رسانه ی دولتی پایکوبی کنیم ولی در آن سو اینترنت را قطع کنیم و حتی Yahoo را هم فیلتر کنیم،بلاگفای مزدور سرویس خدمات را از کار بیندازد و امثال اینها،اینها فقط یک دلیل دارد و آن وحشت از افشای حقایق است،وحشتی که هر آنقدر که در فرونشاندن آتشش تلاش شود بیشتر زمین گیر خواهد کرد.

آنان که در روز قدس تهران را سبزگون کردند همان "ملت" ایران بودند و پیام اصلیشان نیز این بود که جنایت و غصب در جای جای جهان محکوم است،چه در اینجا و چه در غزه ی ستم زده  و من ندانستم که واقعا آن 63 درصد کجا بودند،زمانی که فریاد نه غزه نه لبنان جانم فدای ایراان،مرگ بر روسیه  و مرگ بر چین و چندین شعار دیگر تهران را میلرزاند و هر فریاد غیر خودی را می بلعید و در هم می پیچید و حتی اثری از آن 63 درصد در اطراف وانت حامل بلندگو و مرد بلندگو به دست هم نبود تا آن مرد بی نوا خواه ناخواه به اسباب تحقق اهداف سبز مردم تبدیل نشود.تصاویری که از گردهمائی غالب مردم در روز قدس در جهان منتشر شد با آنچه صدا و سیما نشان داد اساسا از نوع و طیف متفاوت بود،رسانه ی دولتی بالگرد داشت،اینها نداشتند،رسانه ی دولتی مجهز به انواع و اقسام تجهیزات خبر رسانی بود،اینها نبودند،رسانه ی دولتی "مجاز" به نشر هر انچه می خواست بود،اینها نبودند وتازه با این اوصاف بود که دولت تا بن دندان مسلح باز هم عرصه را اینچنین باخت.

در آخر همیشه به یاد داشته باشید که: 

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد، "هیچ" حرفی را باور نکنید.

خواندنی ها
نویسنده : رضا | ساعت روز سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
| لینک ثابت

  وقتی ستاره،ستاره دار می شود!

متن زیر گفته های سروش ثابت،نفر اول کنکور کارشناسی ارشد در دو گرایش است،بخوانید،امتحان کنید و ببینید!

 

با عرض سلام خدمت مسئولین محترم سایت خبری امروز؛

اینجانب سروش ثابت به شماره شناسنامه‌ی 1723 متولد 1364، دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف به شماره دانشجویی 82116907، در كنكور كارشناسی ارشد امسال(1388) با شماره داوطلبی 1716528 و شماره پرونده‌ی 661883 شركت نمودم و در كمال ناباوری به رغم كسب رتبه‌ی 1 در دو گرایش (و نیز رتبه‌ی 2 در دو گرایش دیگر و رتبه‌ی 4 در دو گرایش دیگر) در اعلام نهایی نتایج جزو مردودین اعلام شدم. با توجه به این‌كه رشته‌های مذكور فاقد آزمون عملی یا مصاحبه یا ... می‌باشند و انتخاب دانشجو در آن‌ها صرفاً بر اساس رتبه‌ی اعلام شده است، اقدام فوق جز ستاره كردن دانشجو چه نام و معنای دیگری می‌یابد؟ خواهشمند است در راستای رسیدگی و تجدبد نظر یا دست كم اطلاع‌رسانی در این باب اینجانب را یاری دهید. مدارك مرتبط ضمیمه می‌باشد. ضمناً می‌توانید با وارد كردن مشخصات بنده(مندرج در متن این ایمیل) در سایت سازمان سنجش نسبت به آزمون صحت ادعاهای اینجانب و مدارك ضمیمه شده اقدام نمایید:

آدرس وب‌سایت سازمان سنجش آموزش كشور جهت مشاهده‌ی كارنامه‌ی اولیه(رتبه‌ها):

http://www1.sanjesh.org/arshad88/index.php

آدرس وب‌سایت سازمان سنجش آموزش كشور جهت مشاهده‌ی كارنامه‌ی نهایی(قبولی یا ردی):

http://www3.sanjesh.org/arshadn/88/index.php


با تشكّر و سپاس


ادامه دارد....

خواندنی ها
نویسنده : رضا | ساعت روز دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
| لینک ثابت

  برداشت آزاد!

برداشت اول:

برداشت دوم:

برداشت سوم:

برداشت آخر:

برداشت شخصی:از قیاسش خنده آمد خلق را !!

عکسهای جالب
نویسنده : رضا | ساعت روز سه شنبه سوم شهریور 1388
| لینک ثابت

  بی عنوان!

کلاس چهارم یا پنجم ابتدائی بودیم که در گوشمان خواندند سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست و اغلبمان بی آنکه بفهمیم چه بلواها در این عبارت نهفته،طوطی وار آن را حفظ می کردیم و اینجا و آنجا بر اوراق امتحاناتی می نگاشتیم که بله سیاست ما فلان و دیانت ما هم فلان!

گذشت!گذشت تا بعدها کم کمک به معنای این جمله پی بردیم،بحث جدائی دین از سیاست را فهمیدیم و گوشی دستمان آمد که ماجرا از چه قرار است،خیلی ها آمدند و در تائید و یا نفی این شبه اصل نظام اسلامی،سخن ها راندند و حرف ها زدند،مؤیدین آن را اصل و نافیان آن را بدعت خواندند و به همین منوال الی آخر....

اما براستی این دیانت چیست و  آن سیاست چه؟آیا به واقع این دو بر دو کفه ی ترازو می روند؟

اصولا مقایسه و ارتباطِ قیاسی،میان دو چیزِ همگن معنا می یابد اما آیا جنس سیاست و دیانت نیز یکیست؟اگر هست پس کجاست آن قیاس و آن جناس؟اگر هست و ما نیز بر پایه ی آن عمل کرده ایم چرا اینجای کاریم؟نخیر،این دو جز به یک روش با هم نخواهند بود و آن چیزی نیست جز اتکای سیاست بر دیانت وبس!یا به عبارتی همان عینیت سیاست به دیانت!

آری سیاست ما عین دیانت ماست ولی به عقیده ام دیانت به هیچ عنوان نمی تواند عین سیاست باشد،دین امریست فطری،آسمانی و مقدس ولی سیاست به اقتضای معنایش عاری از صداقت،پاکی و لاهوتی بودن است،سیاست را بسان دیانت دانستن فرصتیست که بواسطه اش نیل به آن مدینه ی فاضله،ولو سخت،اما ممکن و شدنیست ولی دیانت را بسان سیاست دانستن امریست محال و نشدنی!

چرا که اگر بخواهیم دیانت را به سیاست مانند کنیم ناگزیریم که جایگاه والا و مقدس دین را تا رتبه ی حقیر و زمینی سیاست به زیر کشیده تا آن وقت در بوق و کرنا کنیم که آری، اینگونه است که دیانت ما عین سیاست ما و در عرض آنست!

ولی اگر سیاست عین و برپایه ی دیانت باشد برای هم ترازی و ماننده کردن این دو دیگر نیازی به به زیر کشیدن و تحریف ارزش ها نیست،بلکه بدین وسیله به معنای زمینی سیاست می توان باری بلندتر و گرامی تر بخشیده و آن را به بالا فرستاد،بی آنکه جایگاه والای دین مخدوش و دستکاری شود؛اگر چه این دو هرگز تماما در عرض یکدیگر نخواهند بود و این نیز به ماهیت ذاتیشان بازمی گردد.

دیانت را سیاست دانستن نتیجه ای ندارد جز چشم پوشی های مکرر از حق و عدالت به واسطه ی مصلحت و منفعت،ولی برعکس،سیاست را دیانت دانستن مفریست به دار السلام پاکی در لُجه ی تیرگی های دنیای سیاست،با حفظ اقتدار،وحدت و صداقت!صد البته که نه مطلق! 

پس چه بهتر که تنها سیاست ما عین دیانتمان باشد و بس!

 


این تصویر،لوکیشن همان پیتزا پیام نور سابق است که به کافی نت بانوان تبدیل شد،با این طراحی مشکی و جالب توجه!کلا تا 200 متری دانشگاهمان هر کسب و کاری سریعا می گیرد چرا که در بیایان، بی شک لنگه کفش پاره هم  فراوان خریدار دارد،حال کافی نت که دیگر جای خود،از آنجا که بسان آب است در برهوت پیام نور!

گفتنیست این عکس به همت رپر مردمی دانشگاه تهیه شده،همان که در پی اعترافات جدید قلی قرقی صفت تحت پیگردهای فرا قانونی قرار گرفته است!!

 


الهی،این روزها سایه ات بیش از پیش بر دوشم سنگینی می کند،سنگینی ای بس دلنشین که سبکباری پرواز را به وجودم می ریزد.خدایا این روز ها تو را نیز دیگر باید مخفیانه پرستید و بزرگترین دانست!برای عاشقت جز نوشتن از تو و برای تو و خواستن از درگاه کریمت چاره ای نیست،اما شب این را نیز برنمی تابد،حتی بر نقاشی ساده و ناشیانه ی کودکی که با قلمی کم نا و بی نفس نامت را بر سر در خانه ی رویاهایش کشیده تا آذین نقاشی کودکانه اش باشد سایه می افکند و اگر کودک همچنان  لرزان و عاشقانه کشید و از تو نوشت،قلم کودکانه اش را از دست بی دفاعش می ستاند و می شکند،همان قلمی که تو در قرآنت،در معجزه ی جاوید رسولت بر آن قسم خوردی و گفتی "نون و القم و ما یسطرون"!آری،این همان قلم است.

الهی!شب بر نام تو سیطره یافته یا خودش با دست خود تبر به ریشه اش می زند؟

این روزها هرچه کمتر می جویمت تو بیشترم می خوانی،برایم عجیب است،یا رب چه می خواهی بگوئی؟

مسائل روز
نویسنده : رضا | ساعت روز شنبه سی و یکم مرداد 1388
| لینک ثابت